معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

249

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

آنجا سبب درستى پيراهن يوسف بيعقوب رسيد ، فرياد برآورد كه « قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا » اينجا نيز اميد آنست كه چون پيراهن توحيد سالم باشد عاقبت بنده به حق تعالى و اصل گردد و ندا در دهد كه « يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ » . و قوله تعالى : « بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً » اسناد اين امر ، بنفس ايشان فرمود زيرا كه آدمى را نفسى است و روحى ، روح از عالم پاك آمده است ، و نفس از عالم خاك ، روح به نيكوئى دلالت كند ، و نفس به بدى ، روح به طاعت كشد ، و نفس به معصيت ، پيرايه نفس غرور است ، و پيرايهء روح بنور ، نفس « 1 » هاروت و ماروت چاه ناسوتست ، روح شاه‌باز بلند پرواز فضاى هواى عالم لاهوت است ، نفس صاحب علتى است ، كه مضطجع مضاجع فنا و فوت است ، روح صاحب خلعتى است ، كه طراز اعزاز و اشارت بشارت ، « كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ » « 2 » است نفس متاع پرعيبى است ، و روح گلبرگ گلستان عالم غيبى است . * * * نفس پيرايه كمالاتست * روح سرمايه سعاداتست نفس پا بسته هوا و هوس * روح شايسته كمالاتست تا كه از فعل « 3 » و از صفات گذشت * سير او در تجلى ذاتست نور حق از جبين او پيداست * كنت كنزا دليل مرآتست « 4 » حاصل الكلام ، چون ارواح ابناى يعقوب مؤيّد به تأييدات الهى بودند ، و قابليّت قبول اسرار نبوّت داشتند ، اين امر شنيع بارواح ايشان مناسب نبود ، و چون نفس به لذّات شرير است ، و امارهء بسوء ، لاجرم بنفوس مأيوس ايشان اسناد فرمود ، قوله تعالى « فَصَبْرٌ جَمِيلٌ » اى درويش يعقوب گناه ايشان را بنفس حواله كرد

--> ( 1 ) - د - ح : سرمايه روح تجارت و بنور نفس . ( 2 ) - د : يذوقون فيها الموت . ( 3 ) - د : ناله ز افعال . ( 4 ) - طاهرا بر آنست .